زندگی مسخره ای که تو شکلکای یاهو خلاصه می شه ...
+
نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 3:48 توسط بهار
+
نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 2:8 توسط بهار
+
نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 20:29 توسط بهار
چه دنیای کوچیکی ه !
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 3:45 توسط بهار
دارم تمام تئوری های چن سال اخیرم رو یکی یکی نقض می کنم..
آهسته ، ولی پیوسته !!
+
نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 1:49 توسط بهار
دارم تلاش می کنم بعضی از آدما رو به یه جاییم حساب کنم ! البته اگه نتیجه بده !!!
پ.ن : انگار که یه چیزی یه جایی اشتباهی عوض شد.. اشتباهی !؟؟
هر چی هس سخته اما..
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 3:6 توسط بهار
یه دوستی داریم میگه از امسال جای اول مهر دیگه از 7 سپتامبر بدم میاد !
فردا..
2باره از اول !!
+
نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 1:3 توسط بهار
وطن یعنی همین دود قهوه ای
همین روزای پر استرسی که هیچ کس دقیقن نمی دونه توشون چه خبره
همین صدای الله و اکبر ی که مو رو به تن آدم سیخ می کنه
همین آدمای آشنا
همین خیابونا
همین خانواده
و همین درد مشترک که 1/10 ش رو هم اون ور نمی شه حس کرد..
+
نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت 22:30 توسط بهار
+
نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 19:17 توسط بهار
خرداد عوضی ترین ماه سال_
امسالم گه ترین روزا رو دارم تو همین خرداد می گذرونم
فرقی هم نمی کنه که این اجنبی ها بهش بگن "می" یا "جون"
خرداد همیشه گه_
همیشه
دوباره زندگی داره می گذره و من فقط به گذرانش نگاه می کنم
انگار که همه چی همچنان السویه س..
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 21:28 توسط بهار